فصل نهم (قلب)

خرید بک لینک

ـــــــ ۹

 

ـ آقای صالحی ناامید نباشید. من درحال مرگ در یک بیمارستان هستم و قلب من سالم است و می خواهم آن را به شما تقدیم کنم.

ـ خواهر شما از کجا پیدا شدی؟ خود را معرفی کن.

ـ برادر، من زهرا کاظمی هم وطن شما هستم و در این روزها در ایران و در جهان مشهور شده ام، آیا روزنامه ها و مجلات را نمی خوانید؟

 ـ خواهر من به زور نفس می کشم، و حتی حوصله ندارم بچه هایم را نوازش کنم، چه برسد به این که روزنامه و مجله بخوانم. اما شما به چه علت مشهور شدی؟

ـ آیا شما سرگذشت زنی که می خواهد قلب خود را به شما هدیه کند علاقمند هستی؟

ـ بله می خواهم بدانم قلب چگونه زنی به شاهرگ های من پیونده زده می شود.

ـ پس اگر حوصله داری سرگذشتم را از روی یک روزنامه «وقایع اتفاقیه» در تاریخ بیست ویکم تیرماه سال هشتادوسه، برایتان می خوانم.


فصل سوم (همسر شهید محمود اخترخاوری)...

ما را در سایت فصل سوم (همسر شهید محمود اخترخاوری) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 23:07

صفحه بندی