فصل هفتم (جنگجوی تمام شده)

خرید بک لینک


ـــــ ۷

 

جنگجوی تمام شده، لب فرو بسته بود. گلایه های همسر و مادرش آغاز شده بود و اصرار می کردند که سخنان آن ها نیز نوشته شود. رویا چنان نکرد و منقلب شد. وقتی به خانه آمد، روایت آن ها را چنین نوشت:

«قلب مصنوعی اش را بر روی چهارچرخ پیش می راند، آن بسیجی که جنگجو بوده. چرخ های کوچک دستگاه در چاله های خیابان می افتند و تکان های شدید دستگاه، صالحی را وحشت زده می کند. مبادا لوله ها از قلبش کنده شوند. ساعت سه صبح است، سرد است و فضای شب که دیر می پاید آکنده از اضطراب است. همسرش جلوتر از او می دود، می ایستد، دایره ی چشم هایش را تنگ می کند و دورها را نگاه می کند با دقت، قلبش تندتر می تپد از آن همه اضطراب و تند دویدن، اگر لوله های متصل به قلب شوهرش کنده شوند؟ چه خواهد کرد در این خیابان های خلوت و بی مروت؟ خود را دوباره به بیمارستان برساند و هیاهو راه اندازد:

ـ شوهرم بر کف خیابان افتاده است، و اینک قلبش از ت‍پش ضعیف و نارسای خود برای همیشه خواهد افتاد.

فصل سوم (همسر شهید محمود اخترخاوری)...

ما را در سایت فصل سوم (همسر شهید محمود اخترخاوری) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 23:07

صفحه بندی