ــــــــ ۸
رویا هنگام نوشتن رمان خود «زیبا در اغما» در تیرماه به مصاحبه با محمدعباس صالحی، جانباز نود درصدی، نگاه می کند که حدود بیست روز است بر روی میز تحریرش است. حاصل آن مصاحبه تبدیل به داستان کوتاه «جنگجوی تمام شده» می شود و ده ها اوراق بازنویسی شده بر روی میز هم چون روح پاک صالحی خود را به رخ او می کشند. گویی صالحی میل دارد که سرگذشت او نیز در رمان آورده شود.
آخرین گفتگوی او را با خودش به یاد می آورد... به صفحات پایانی جنگجوی تمام شده مراجعه می کند:
صالحی به خبرنگار اشاره می کند که ضبط صوت را خاموش کند. رویا چنان می کند:
ـ خواهر راستش دچار هزار فکر و خیال شده ام، اگر شما هم به جای من بودی. دچار فکر و خیال نمی شدی؟ اگر قرار بود قلب یک مرد را در قفسه سینه ی شما بگذارند.
رویا خنده اش می گیرد، اما وقتی به آن امکان فکر می کند به صالحی حق می دهد که دچار فکر و خیالات عجیب شده باشد... اما لحظاتی بعد دچار شعف عجیبی شده و می گوید:
ـ البته من ترجیح می دهم مغز یک مرد در جمجمه ام گذاشته شود. این طوری احساس می کنم که انسان کاملی می شوم،چنان که با گذاشته شدن قلب یک زن در قفسه ی سینه شما، باید احساس کنید که انسان کاملی می شوید.
ما را در سایت فصل سوم (همسر شهید محمود اخترخاوری) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 51